الشيخ محمد جواد الخراساني

40

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

يكتن نگشت ما را حامى از آن سفاهت * كُو حشمت تو بابا كو لشكر و سپاهت يكباره گشتى آخر بى اقربا حُسين واى اى باب تاجدارم بنگر به حال زارم * برخيز و پرسشى كن از حالت فكارم بنگر كه چون يتيمى بنموده است خوارم * بعد از تو اى پدر جان من سرورى ندارم رحمى نما بحالم اى باوفا حُسين واى آن يك كبود سازد رُويم ز ضرب سيلى * وان يك بتازيانه پشتم نموده نيلى بابا بچنگ دشمن نبود مرا كفيلى * يكمشت زن نداريم جز يك عليلى برخيز و چارهء كن از بهر ما حُسين واى ( ايضا سينه‌زنى ) واى واى حُسين واى سر از تنش بُريدند حُسين واى * نعشش به خون كشيدند حُسين واى حُلقوم شيرخواره حُسين واى * گشته ز تير پاره حُسين واى افتاده در بيابان حُسين واى * در آفتاب سُوزان حُسين واى رُوى سكينه نيلى حُسين واى * از شمر خورده سيلى حُسين واى زينب اسير عُدوان حُسين واى * در ناله بر يتيمان حُسين واى از اسب اهل كينه حُسين واى * بشكسته پشت و سينه حُسين واى سرهاى نوجوانان حُسين واى * بَر نى چو ماه تابان حُسين واى مذبوح از قفا شد حُسين واى * رأسش بنيزه‌ها شد حُسين واى دست از تنش بُريدند حُسين واى * نعشش به خون كشيدند حُسين واى آزرده شد لبانش حُسين واى * از چوب خيزرانش حُسين واى